تبليغاتX
فصل گستاخی

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

فید

 فید مطالب



نویسندگان

امضاء
اثرانگشت

نوشته های پيشين
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

آرشیو موضوعی
داستان
شعر
وقایع اتفاقیه
شطحیات
افاضات و عنایات
کشکولیات

پیوندها


عباس معروفي
منيرو رواني پور
مطرود آگاه
يكشنبه هاي بهشت
يك لحظه نارنجي
بابا قصه گو
شب تاب
فرهود
مرجان
مخمل بانو
فيلمانيا
dejavuuu
شبرنگ
كاروانسراي...
مسافر كوچولو
عينالي
بيا تا برايت بگويم
كرم كتاب
حيوان
ريزنوشت
آراز
گرگ صابوني
يادداشت هاي اختر خانم
مصلوب
موز ماهي
لحظه اي مانند اكنون ...
گيله دختر
مترو

لوگو
هزار و یکشب
پیوندهای روزانه
"پیش از حمام"اثر اسماعیل کاداره
هزار كاكلي شاد...
شعری از مریم پالیزبان
"آبستن"اثر یونس لطفی
"رما"اثر دوراس
"خیره"اثر دوريس لسينگ
"مرده خورها " اثر صادق هدایت
"آن روز"اثر آهو آل آقا
"کنار دریا"اثر آلن رب گریه
"بی" اثر علی اشرف درویشیان
آرشیو پیوندهای روزانه

طراح قالب

[ HARF ]


 فید مطالب

خویشاوندی
 

هوا گرگ و میشه ، هنوز خنکه ولی تموم تنش خیس عرقه . بوی تیز عرق لایه های لباس رو رد میکنه ، تو هوا میپیچه ، از پارچه ای که جلوی دهن و دمــاغش بسته رد میــــشه داخــــل دماغش میشه ،  تمام رگهای سر و دماغش رو میسوزونه و تو مغزش رسوب میکنه.

اتوبان خالی از ماشینه ، گــهگداری یه ماشین با زوزه رد میشه و هر بار اون سـرش رو بــلنــد میکنه و با چشم ، سر و گردن ماشین رو دنبال میکنه .

فـــرقــون پــر رو دنبـــال خودش میــکشه ، می ایستــه ... مـــات به اسفـــالت نگاه میــکنه ، بیل رو بر می داره ، سرش رو تکون میده و شروع میکنه .

ـ خدا می دونه هر روز چند تا ماشین ، چند تا رو له میکنن.

شروع میکنه با بیل به جمع کردن لاشه . بیل رو زیر لاشه میندازه ، روده های سرخ بیرون میزنن ، سرش رو تکـــون مـــیده .... روش رو بر میگردونه .... دســت ، دســت میـکـنـه .... بـــر میگرده .... چشم میدوزه .... چشماش بیرون زدن ، جمجمه اش له شده و شکمش بازه . بیل رو تکون میده ، نصف لاشه رو بلند میکنه و قاطی برگها ، ته سیگارها و دستمال کاغذیهای مچاله شده توی فرقون میندازه و ادامه میده . آخرین تیکه های لاشه رو با جاروی فراشیش میزنه کنار اتوبان . بیل و جارو رو توی فرقون میندازه ، دست میبره که فرقون رو بکشه . مکث میکنه ، بر میگرده . رد لاشه رو زمین مونده . فرقون رو جا به جا میکنه که از روی رد لاشه ، از روی خونهای لخته شده رد نشه و میکشه . جلو میره ، جلوتر . بر میگرده .... میبینه .... تو تمام اتو بان رد لاشه ها باقینــــــــد.

لاشه ء گربه ها ، سگ ها و آدم ها .

لینک ثابت نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 2:17 توسط  اثرانگشت  |