تبليغاتX
فصل گستاخی

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ

فید

 فید مطالب



نویسندگان

امضاء
اثرانگشت

نوشته های پيشين
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

آرشیو موضوعی
داستان
شعر
وقایع اتفاقیه
شطحیات
افاضات و عنایات
کشکولیات

پیوندها


عباس معروفي
منيرو رواني پور
مطرود آگاه
يكشنبه هاي بهشت
يك لحظه نارنجي
بابا قصه گو
شب تاب
فرهود
مرجان
مخمل بانو
فيلمانيا
dejavuuu
شبرنگ
كاروانسراي...
مسافر كوچولو
عينالي
بيا تا برايت بگويم
كرم كتاب
حيوان
ريزنوشت
آراز
گرگ صابوني
يادداشت هاي اختر خانم
مصلوب
موز ماهي

لوگو
هزار و یکشب
پیوندهای روزانه
هزار كاكلي شاد...
شعری از مریم پالیزبان
"آبستن"اثر یونس لطفی
"رما"اثر دوراس
"خیره"اثر دوريس لسينگ
"مرده خورها " اثر صادق هدایت
"آن روز"اثر آهو آل آقا
"کنار دریا"اثر آلن رب گریه
"بی" اثر علی اشرف درویشیان
"رؤيت دخترصددرصد ايده‌ال در صبح‌گاه بهاري"اثر ‌هاروکي موراکامي
آرشیو پیوندهای روزانه

طراح قالب

[ HARF ]


 فید مطالب

ماه خاموش

 

به سينه فشارش مي دهم و ميدوم . غروب ، سرما ... كوچه هاي سيماني و تنگ پيچ در پيچ را ميدوم .سرما چون جماعتي متخاصم از پي ام ميدود و من فرار ميكنم .كودكم را به سينه ام فشار ميدهم و ميدوم . تقلا مي كند كودك اما نه آنقدر كه فشارش داده ام . باد از روبرو غافلگيرم مي كند ، پرواز شال ... قوز مي كنم ، كودك را در دلم جا مي دهم تا سرما بيشتر از اين آزارش ندهد . سينه ام تير مي كشد ، شير ... لحظه اي گرماي ريزش شير و بعد هجوم باد . ناخواسته چون گربه اي براق مي شوم . سرش را مي چرخاند. به خودم مي آيم مي دوم بــاز ، گرماي نفس هايش را بر گــردنـم حـس ميــكنم . لبخند ... مــادر بودن ، مـي دوم . در خـانه باز است . خـانه هم سـرد است . دورترين گوشـه را انتخـــاب مي كنم . شيهه باد .. سرما . هوا ديگر تاريك تاريك است . دست هاي كوچكش در دست هايم مي گيرم و با نفس گرمــش مي كـــنم . سفيدي چشمهايش را مي بينم . كــف دسـت هــايـم را بـر صورتش مي مالــم ... اصـطكاك ... گرمـا ... سفيدي چشم هايش تنها نقطه روشن ... خوابم مي آيد . انگشت اشاره ام را بــه لب هايش مي كشم . گرسنه نيست ... خواب هــم نيست . دوبــاره به سينه ام فشارش مي دهــم ، صورتــش را در گــودي گردنم فرو مي برم ، گرم نميشوم ... خواب نيست ... گرسنه نيست ... خوابم ... نمي آيد . سينه ام تير ميكشد . فشارش مي دهم ، شير مي ريزد ، شير مي ريزد ، شير مي ريزد ... پس كي اين سينه مي تركد ؟ خواب نيست ، گرسنه نيست ... دلم خدا مي خواهد . وضو نمي گيرم خيسم از اشك و شير . بر كودكم نماز ميگذارم . مهرم ... فرزندم .سلام كه مي دهم ، خوابم مي گيرد . سرم را كنارش مي گذارم و مي خوابم .

لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 2:42 توسط  اثرانگشت  |